![]() تازماني كه عاشق نشدهايد ، حق نداريد دربارة عشق قضاوت كنيد .
پست الکترونیک آرشیو مطالب درج در عـلاقه مندیـها◊ تبدیل به صفحه خانگی◊ خروج از وبلاگ آرشیو مطالب
اردیبهشت 1388
مرداد 1387 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
رو جلد
کراک و کیگن دانلود ، ترفند ، جاوا برای هیچکس دوستت دارم هواداران سعید شهروز ♥عاشقانه ها♥ در به در ها آتيش بازي كوچولو خاتمی آنلاین رویاهای قرمز .::عشق خفن::. سکوت کراک ایران 0072000 چند چندن دفتر زندگی تکنولوژی سیستم ارتباط ترنم عشق عشق عاشق معشوق *ستاره ::عاشق و معشوق:: ::بلاگفا:: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
لوگوی ما
ياهو
نظر سنجی
نظر سنجی از طریق sms
ارزش وبلاگ
لوگوی دوستان
|
عشق عاشق معشوق
عاشقانه ها
حسنک کجایی؟؟
گاو ما ما مي كرد گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كرد و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي ؟؟ شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند. موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند. ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد. براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند. اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
20+1 تفاوت بین دخترا و پسرا
1-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند
|