تبليغاتX
عشق عاشق معشوق
عشق عاشق معشوق
عاشقانه ها
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
سلام یه سلام با طعم تلخ خداحافظی

آره خداحافظی به خدا داره گریم میگیره نمیدونم چطوری بگم خیلی سخته ولی همیشه همین بوده هر سلامی یه خداحافظی داری حیف که شلام ما به سال نکشید نشد یه کیک تولد واسه وبلاگم روشن کنم

از همه شما دوستای خوبم که تو این مدت با من بودین ممنونم که همیشه با من بودین و برام کامنت های باحال گذاشتین هیچ وقت روزای وبلاگ نویسم رو فراموش نمی کنم تو این مدت خیلی با شما حال کردم دم همتون گرم .

امروی می خواستم از یکی که خیلی اذیتش کردم همین جا معذرت بخوام آخه می دونم که میاد اینجا می دونم میاد و این مطلب رو می خونه گرچه همش تقصیر اون بود شاید هم تقصیر من نمی دونم بی خیال  امروز می خوام از یار نازنینم از وفادار ترین دختر دنیا هم تشکر کنم و بگم اگه دارم وبلاگم رو می بندم همش به خاطر تو نازنینه بخاطر می خوام سرنوشت زندگیم و خودم بنویسم یادم رفت باید از تو هم معذرت بخوام چون تور هم خیلی اذیت کردم می دونی بعضی وقتا بهت دروغ گفتم  . تو می دونستی همیشه می فهمیدی ولی هیچ وقت به روم نیاوردی آخ که چقدر گلی تو . منو ببخش نازنینم خیلی دوست دارم مری جون . راستی یادم رفت امروز از دانشگاه با مری نازنینم تماس گرفتن و گفتن چون رتبه اول دانشگاه شده می تونه بدون کنکور بره به مقطع کارشناسی ( نمیدونی چقدر از این خبر خوشحال شدم ) از همین جا بهت تبریک میگم

شما دوستای گلم که تا اینجا با من بودین  واسه آخرین بار فقط یه کمک به من بکنین فقط بهم بگین چطوری می تونم به مری گلم بگم دوستش درام اونجوری که لایق عشق و محبتش باشه؟

 بازم میام به وبلاگاتون سر میزنم براتون کامنت میزارم ولی کمتر از قبل به همه شما قول میدم که هیچ وقت این روزها رو که شما برام ساختین فراموش نکم به امید روزی که بتونم بر گردم و بازم با شما باشم خیلی با حالین دم همتون گرم یا علی خداحافظ

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام..
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می‌دید


اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها 
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا


خداحافظ، خداحافظ همین حالا
خداحافظ ...

|| نوشته شده توسط Ferancesco در 85/06/27 ساعت 5:54 بعد از ظهر |

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
سلام یه سلام با طعم تلخ خداحافظی

آره خداحافظی به خدا داره گریم میگیره نمیدونم چطوری بگم خیلی سخته ولی همیشه همین بوده هر سلامی یه خداحافظی داری حیف که شلام ما به سال نکشید نشد یه کیک تولد واسه وبلاگم روشن کنم

از همه شما دوستای خوبم که تو این مدت با من بودین ممنونم که همیشه با من بودین و برام کامنت های باحال گذاشتین هیچ وقت روزای وبلاگ نویسم رو فراموش نمی کنم تو این مدت خیلی با شما حال کردم دم همتون گرم .

امروی می خواستم از یکی که خیلی اذیتش کردم همین جا معذرت بخوام آخه می دونم که میاد اینجا می دونم میاد و این مطلب رو می خونه گرچه همش تقصیر اون بود شاید هم تقصیر من نمی دونم بی خیال  امروز می خوام از یار نازنینم از وفادار ترین دختر دنیا هم تشکر کنم و بگم اگه دارم وبلاگم رو می بندم همش به خاطر تو نازنینه بخاطر می خوام سرنوشت زندگیم و خودم بنویسم یادم رفت باید از تو هم معذرت بخوام چون تور هم خیلی اذیت کردم می دونی بعضی وقتا بهت دروغ گفتم  . تو می دونستی همیشه می فهمیدی ولی هیچ وقت به روم نیاوردی آخ که چقدر گلی تو . منو ببخش نازنینم خیلی دوست دارم مری جون . راستی یادم رفت امروز از دانشگاه با مری نازنینم تماس گرفتن و گفتن چون رتبه اول دانشگاه شده می تونه بدون کنکور بره به مقطع کارشناسی ( نمیدونی چقدر از این خبر خوشحال شدم ) از همین جا بهت تبریک میگم

شما دوستای گلم که تا اینجا با من بودین  واسه آخرین بار فقط یه کمک به من بکنین فقط بهم بگین چطوری می تونم به مری گلم بگم دوستش درام اونجوری که لایق عشق و محبتش باشه؟

 بازم میام به وبلاگاتون سر میزنم براتون کامنت میزارم ولی کمتر از قبل به همه شما قول میدم که هیچ وقت این روزها رو که شما برام ساختین فراموش نکم به امید روزی که بتونم بر گردم و بازم با شما باشم خیلی با حالین دم همتون گرم یا علی خداحافظ

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام..
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می‌دید


اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها 
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا


خداحافظ، خداحافظ همین حالا
خداحافظ ...

|| نوشته شده توسط Ferancesco در 85/06/27 ساعت 5:54 بعد از ظهر |

تاجر و ماهیگیر

یک تاجر امریکایی نزدیک یک روستا ایستاده بودکه یک قایق کوچک ماهیگیری از کنارش رد شد که توش چند تا ماهی بودتاجر از ماهیگیر پرسید چقدر طول کشید تا این چند تا رو بگیری ماهیگیر : مدت خیلی کم تاجر امریکایی : پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر گیرت بیاد ماهیگیر : خوب همین اندازه برای سیر کردن خودم و خانواده ام بسه تاجر امریکایی : خوب بقیه وقتت رو چیکار میکنی
ماهیگیر : تا دیر وقت میخوابم ! یه کم ماهیگیری میکنم ! با بچه هام بازی میکنم ! با زنم خوش میگذرونم ! بعد میرم تو دهکده با دوستام یه کم شراب میخوریم و گیتار میزنیم و با این مدل زندگی مشغولم تاجر امریکایی : من توی جان هاپکینز درس خوندم و میتونم کمکت کنم ! تو باید بیشتر ماهی بگیری و با پولش یک قایق ماهیگیری بزرگتر بخری و بعد میتونی چند تا قایق دیگه هم بهشون اضافه کنی اونوقت کلی قایق ماهیگیری بزرگ و خوب داری ماهیگیر : خوب بعد تاجر امریکایی : ماهی ها رو به جای اینکه به واسطه بفروشی مستقیما به خریدار میدی و برای خودت کار و بار درست میکنی و بعد میتونی یه کارخونه بزنی و فقط نظارت بر تولیداتش بکنی و این دهکده کوچیک رو هم ول میکنی میری به لس انجلس از اونجا هم میری به نیویورک و اونجا میتونی بهتر و سریعتر پیشرفت کنی
ماهیگیر : ولی اقا این کارها چقدر طول میکشه تاجر امریکایی : ده سال تا پانزده سال ماهیگیر : ولی بعدش چی اقا تاجر امریکایی : و اما بهترین قسمت همینه یه موقعیت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت و کارخونت رو به قیمت بالا میفروشی و این کار برات ملیونها دلار سود داره ماهیگیر : ملیونها دلار ! ؟ خوب بعدش چی تاجر امریکایی : اونوقت بازنشسته میشی و میری به یه دهکده کوچک و اونجا میتونی تا دیر وقت بخوابی ! با بچه هات بازی کنی ! ماهیگیری کنی ! با زنت خوش باشی ! بری تو دهکده یه لیوان شراب بخوری و با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی

||

یا مهدی ادرکنی

یا مهدی ادرکنی

||

Not Gonna Get Us

 انها قصد ندارند ما را بگیرند
قصد ندارند ما را بگیرند...
شروع از اینجا...بیا پیمانی ببندیم
تو و من ...بیا درستکار باشیم...
ما قصد داریم فرار کنیم...هیچ چیز نمی تواند جلوی ما را بگیرد...
حتی شب که همه ی اطراف ما را فرا گرفته است...

به زودی درانجا مسخره کننده و صداهایی خواهد بود...
انطرف ابرهای بالای کوهها
ما در جاده هایی که خالی هستند فرار می کنیم
نورهایی از طرف فرودگاهها در بالای سرمان می درخشد
هیچ چیز نمی تواند این را بایستاند...نه اکنون...من عاشق توام
انها قصد ندارند ما را بگیرند
انها قصد ندارند ما را بگیرند
هیچ چیز نمی تواند این را بایستاند...نه اکنون...من عاشق توام
انها قصد ندارند ما را بگیرندتو مال مني
انها قصد ندارند ما را بگیرند
انها قصد ندارند ما را بگیرند
انها قصد ندارند ما را بگیرند
ما فرار خواهیم کرد...همه چیز را ساده بنگر...
شب خواهد امد...همان فرشته ی نگهبانمان
ما به طرف جلو یورش می بریم...تقاطعها خلوتند
روحمان طغیان می کند...انها قصد ندارند ما را بگیرند
عشق من برای تو...برای همیشه...
فقط تو و من....دیگر چیزها چیزی نیست و مهم نیست
برگشتن نه...برگشتن به انجا نه...
انها نمیفهمند...
انها نمی فهمند ما را

قصد ندارند ما را بگیرند
قصد ندارند ما را بگیرند
هیچ چیز نمی تواند این را بایستاند...نه اکنون...من عاشق توام
انها قصد ندارند ما را بگیرند
انها قصد ندارند ما را بگیرند
هیچ چیز نمی تواند این را بایستاند...نه اکنون...من عاشق توام
انها قصد ندارند ما را بگیرند
انها قصد ندارند ما را بگیرند
انها قصد ندارند ما را بگیرند
انها قصد ندارند ما را بگیرند

متن لاتین در ادامه مطلب


ادامه مطلب
|| نوشته شده توسط Ferancesco در 85/06/08 ساعت 5:33 بعد از ظهر |

یک بوسه

تقديم با عشق

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب


بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از دیوانگی لذت ز شب
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
سادگی طعم شیرینی به رنگ


بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه‏ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آغازي براي ما شدن

بوسه آتش می‏زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من با من بمان
شرم در دلدادگی بی‏معنی است
بوسه بر می‏دارد این شرم از میان


طعم شیرین عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه‏ای یك بوسه است
بهترین هدیه پس از یك انتظار
بشنوید از من فقط یك بوسه است


بوسه را تكرار می‏باید نمود
بوسه یعنی عشق و آواز و سرود
بوسه یعنی وصل جان‏ها از دو لب
بوسه یعنی پر زدن یعنی صعود


"مجتبی كاشانی"

خواندن این شعر در آغوش او معنا دارد...

||

onLoad and onUnload Example


New Page 2
یه فال باحال


نیت کن و انتخاب کن